Thursday, 1 November 2012

آیه‌های آتش و خون ۱۰ آبان ۹۱


آیه‌های آتش و خون

(۱۰ آبان ۹۱)

و زلف تو
چین و شکن‌
شکن
شکن

و آتش
به ضرب خون
به نبض من
به نبض شب
بزن
بزن

و لمس انحنای کمان
انحنای کمر
کمرکش کوه

و دست
تشنه می‌نشیند بر پوست
و لب
تشنه می‌نشیند بر لب

چراغ را بکش
به هزار اخگر روشن است شب

Wednesday, 31 October 2012

دل‌تنگی‌های کوچک من ۱۰ آبان ۹۱


دل‌تنگی‌های کوچک من

(۱۰ آبان ۹۱)

دلم تنگ است
برای خنده‌های بی‌سبب
برای کودکانه‌های توی شهر
و سبزی ردّه چمن

دلم تنگ است
برای پرواز نرم خیال
برای بوسه‌
نوازش
آغوش

دلم تنگ است
بی‌سبب
برای تو
برای من

Tuesday, 30 October 2012

حاشیه‌ی سبز چمن ۹ آبان ۹۱


حاشیه‌ی سبز چمن

(۹ آبان ۹۱)

در حاشیه‌ی چمن نشسته‌ایم زیر درخت زبان گنجشک، صورت سفیدت در نور بهاری چرخیده سمت من و لبخند زیبا و گشوده‌ات دلم را از یقین پر کرده و طره‌های موی قهوه‌ایت که باد از مقنعه بیرون آورده‌ و پریشان کرده روی پیشانی‌ات و چشم‌هایت که پر است از نگاه نوازش‌گر یک مادر آرامم می‌کند.
چند لحظه‌ای سکوت می‌نشیند بینمان و در این سکوت در دلم می‌گویم، «وقتشه»، هم‌آن‌طور که سرم پایین است صورتم به لبخندی باز می‌شود، سرم را می‌چرخانم سمتت و به نام، این انحنای لطیف هوا، می‌خوانمت. با آن لهجه‌ی شیرینت که گوش و دل را نوازش می‌کند می‌گویی «ها!» و صورتت شکفته‌تر از شکوفه‌ی سیب است در بهار.
می‌گویم «یادته چند وقت پیش، وقتی صحبت می‌کردیم، گفتم ی چیزی هس که باید بهت بگم ولی الآن نمی‌تونم» با حرکت ظریف سرت تایید می‌کنی، و نگاهت مصمم‌ام می‌کند برای ادامه. کوتاه و آرام می‌گویم «من گی‌ام» هیچ چیز در نگاهت، در لبخندت تغییر نمی‌کند، تنها نوازش‌گرم‌تر می‌شوند و دستت نرم دور شانه‌ام حلقه می‌شود.
چند سوال می‌پرسی، که مطمئن هستم، که اثر تلقین نیست، و وقتی آرام و با یقین به پرسش‌هایت پاسخ می‌دهم، فقط یک چیز می‌گویی، «بهت افتخار می‌کنم که پذیرفتی».
هنوز حس مهربانی که آن روز در گرمی دست‌هایت، صدایت و چشم‌های زیبایت بود را به یاد دارم، ممنونم.

پیوست: ماجرای یک «بیرون آمدن از پستو»، بهار امسال در محوطه‌ی دانشگاه

Sunday, 28 October 2012

خیال ۷ آبان ۹۱


خیال

(۷ آبان ۹۱)

خانه‌ام گم گشته در مه
در خیال

موج‌ام امشب
لخت و عریان
کف به لب
می‌کوبمت چون سنگ ساحل
لب به لب
تن به تن
می‌کوبمت چون سنگ ساحل

نفس‌هایم بریده
پس می‌نشینم من
گونه‌هایت خیسِ باران
سرخِ لبخند
می‌نشیند بر نفس‌هایم

خانه‌ام گم گشته در مه
در خیال

Friday, 26 October 2012

معجزه‌ی پاییز ۴ آبان ۹۱


معجزه‌ی پاییز

(۴ آبان ۹۱)

آب شدم در یکی قطره‌ی آب
دانه‌ی باران
اشک من
اشک شوق
انعکاست در شب

نور شدم در آرامش نور
در تنین لمس تو
در معجزه‌ی پاییز

Thursday, 25 October 2012

بال‌های خیال ۳ آبان ۹۱

بال‌های خیال

(۳ آبان ۹۱)

فانتزی‌های کوچک من و ما
پر‌های خیال
پیچش یک دست
پلک‌های آرام
یک بوسه
روی گردن
روی گونه
نفس‌های گرم
و نوازشی بر سر زلف
آه که بال‌های خیال چه سبک می‌گذرد

Monday, 22 October 2012

آن‌گاه امیّد ۱آبان ۹۱


آن‌گاه امیّد

(۱آبان ۹۱)

سیگار موج می‌زند در اتاق، در انعکاس شرم من، منِ وا مانده میانِ راه، چهره‌‌هایی آمیخته به آهن و خون، صف می‌بندد پیش چشم من، در میان دود، چشم‌هایی گشوده از امیّد، خیره می‌شوند بر خاکستر‌ِ ملال، نشسته بر امیّد، یکی صدا سکوت را می‌شکند، می‌خواند، ندا، سهراب، اشکان، محسن

بوی پوسیدن نسل من تو
توی این خاک حزین
بوی جون کندن ما
غم و اندوه و ملال
توی این سرد غریب
چشمه‌سار امیّد، کمکی بیدار است
مشت ما از خاک است
قلب ما از خاک است
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی‌خیزند

مرثیه‌های پاییز ۳۰مهر ۹۱


مرثیه‌های پاییز

۳۰مهر ۹۱

ملال
پلاس پهن کرده بر سراسر روز

آفتاب
چون پوره‌های برف
نشسته بر زمین

اندوه
سایه انداخته بر دیوار

و یأس را مرثیه‌ می‌خواند
پاییز

یکی اخگر بیاورید
زمهریر تنهایی است امروز

Sunday, 21 October 2012

می‌بارد امشب ۳۰مهر ۹۱

می‌بارد امشب

(۳۰مهر ۹۱)

پیچش آسمان
می‌بارد امشب
بر سرخ‌هایِ پاییز

می‌بارد امشب
آرامِ مهتاب
بر بی‌کرانِ خاک

بوی نرگس
عطر یاس
می‌بارد امشب
بر خواب چشم من
بر پرده‌ی خیال

Saturday, 20 October 2012

عاشقانه ۲۹مهر ۹۱


عاشقانه

(۲۹مهر ۹۱)

در بارش نور
در آرامِ چرخش اتاق
گونه‌ات سبک نشسته روی شانه‌ام
و لب‌های من روی گردنت
دست‌ات نشسته روی سینه‌ام
من
پیچیده‌ام دور تنت
و نور
حجاب عریانیمان
لب به لب
بوسه می‌شویم


«آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
خونیا گر غمگینی است
خونیا گر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود»

«هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود»

«آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
دل اندوه‌گین شبی است
دل اندوه‌گین شبی است
که مهتابش را می‌جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود»

«هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان در تمنّای من
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان در تمنّای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود»


پیوست: بخش‌های که در نقل قول آمده از شاملو است با اجرای شیرین سهیل نفیسی (آلبوم ری‌را) و باقی‌اش فانتزی شبانه‌ی من است و آن‌کس که شاید فردا بیاید.

Thursday, 18 October 2012

امروز ۲۷ مهر ۹۱


امروز

(۲۷ مهر ۹۱)

آفتاب پاییز هم‌آن است که بود
و بوی شیرین پوسیدن برگ
و طعم گس خرمالو

برف امسال
چون پار خواهد بود
و سردی دست‌های من هم

ولی خالی‌ها
خالی‌ها از خیال هم خالی‌اند امروز

شب، صبح، لبخند (۲۷ مهر ۹۱)


شب، صبح، لبخند

(۲۷ مهر ۹۱)

شب شیرینی گس انگور نشسته روی لبم و چراغ مست می‌رقصد روی سقف.
صبح بی‌صدا پنجره را برای یک تکه ابر باز می‌کنم، می‌آید داخل و آرام تو را از من پاک می‌کند، کمکی من را از من پاک می‌کند.
با لبخندی بر می‌خیزم.